آقا بزرگ

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت توسط بزرگ کوچک



آفتابم بر لب بام است ، می پذیرد مهلتم پایان
زود رنگ شام می گیرد ، روز کوتاه زمستانی

(استاد قهرمان)

استاد

خيلي سخت بود شنيدن خبر آغاز نبودت

نبودي كه هيچ وقت نبود نيست

استاد عزيز

نيستي اما هستي

هستي

در دل

در ياد

درشعر

در...

هيچگاه اولين ديدارت را فراموش نخواهم كرد، منش،متانت،سادگي،پاكي و تمام خوبيها را ميشد از اولين برخورد با شما حس كرد.

اولين ديدارم با شما مصادف شد با جلسه ادبي(شب شعر)اون شب با وجود آرام صحبت کردن شماهیچ صدای بجز صدای شما رو نشنیدم،گرماي وجودتان محفل را گرم كرده بود

استاد عزيز مطمئن باش تا آخرين نفس ياد و خاطره تان را فراموش نخواهم كرد

با من هستي،تاهستم

پي نوشت: خبر ايرنا

استاد قهرمان شاعر نامی خراسان دار فانی را وداع گفت

مشهد- استاد محمد قهرمان صائب شناس بزرگ و شاعر نامی خراسان امروز دار فانی را در سن 84 سالگی وداع گفت.

به گزارش روز شنبه روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی، مرحوم قهرمان به دلیل سرطان استخوان ظهر امروز در بیمارستانی در مشهد به دیار باقی شتافت.

استاد قهرمان در دهم تیرماه سال 1308 در تربت حیدریه دیده به جهان گشود، وی شاعری را از دوران دبیرستان آغاز کرد و به دلیل علاقه اش به سبک هندی و اشعار صائب تبریزی و تحقیقات زیاد در این زمینه، به صائب شناس بزرگ ایران معروف گشت.

از استاد قهرمان در طول زندگی اش 16 اثر بویژه در سبک هندی به یادگار مانده است که از آن جمله می توان به مجموعه اشعارش تحت عنوان "حاصل عمر"، تصحیح "دیوان صائب تبریزی"،
تصحیح "دیوان صیدی تهرانی"، انتشار و تصحیح "مجموعه آثار ابوطالب کلیم همدانی"، تصحیح "دیوان حاج محمد جان قدسی مشهدی"، نشر "اشعار تربتی" و برگزیده "اشعار صائب و دیگر شعرای معروف سبک هندی" اشاره کرد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت توسط بزرگ کوچک|



امروز روز ۲۴ اردی بهشت است

روز پدر ۴+۲۰

روز عشق۴+۲۰

روز بهشت۴+۲۰

۹سال گذشت

خیلی دلم واست تنگ شده

کاش بچه بودم و راحت تر گریه میکردم

امروز تمامش واسه من نور است

بابا

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت توسط بزرگ کوچک



درد بي درمان
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت توسط بزرگ کوچک



هميشه از خط و خوشنويسي خوشم ميومده ولي استعداد خوبي تو اين زمينه نداشته و ندارم البته اينو بگم كه خط به ابعاد 10 متر در 20 متر رو ديوار ساختمان نوشتم تحرير خط روي پلاكارد(پارچه نويسي)كرده ام ولي تمام اون خط ها رو نقاشي كردم به قول دوستي كه ميگفت يك نقاش ميتواند خطاط باشد ولي يك خطاط نمي تواند نقاش باشد منم خط رو نقاشي ميكردم ، ولي هميشه عاشق خطاطي بودم

امروز تصميم گرفتم چند خط از يكي از اقوام كه استاد برجسته خوشنويسي است جهت مشاهده دوستان بگذارم. اميدوارم  خوشتون بياد البته بيش از 50 نمونه ديگه از خط هاي استاد احسان بحيرايي عكاسي نمودم كه بعدا در پست هاي بعدي درج ميكنم

 

 

خط

خط

خط

خط

خط

خط

خط

خط

خط

 

پي خط نوشت ۱: استاد احسان بحيرايي فرهنگي و در تهران تدريس مي كند

پي خط نوشت ۲ : اين خط ها را از نمايشگاه خوشنويسي وي عكاسي نموده ام

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت توسط بزرگ کوچک|



اولين پست سال ۱۳۹۲ رو اختصاص دادم به سفره هفت سين ، نوه ها و آتش بازي شب عيد

هفت سين خونه مامان

همه ساله سفره هفت سين تو خونه مادرم حال و هواي خاصي رو  داره و همه خواهر و برادرها بعد تحويل سال جديدكنار اين سفره عكس يادگاري ميگيريم

نوه ها و هفت سين

اينطور شد كه دلم نيومد از اين سفره و آتيش بازي عكسي واستون نزارم

دوستان واسه ديدن همه عكس ها ادامه مطلب رو كليك كنيد

ای بهار
تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار
می وزی پر از ترانه
می رسی پر از نگار
خوشه اقاقیا ستاره بار
لشکر ترا طلایه دار
بوی نرگسی که می کنی نثار
برگ تازه ای کهمی دهی به شاخسار
شعر دلنشین روزگار
آفرین آفریدگار

ای طلوع تو
در میان جنگل برهنه
چون طلوع سرخ عشق
پشت شاخه کبود انتظار
ای بهار
ای همیشه خاطرات عزیز
عاقبت کجا ؟
کدام دل ؟
کدام دست ؟
آشتی دهد من و ترا؟
تو به هر کرانه گرم رستخیز
من خزان جاودانه پشت میز
یک جهان ترانه ام شکسته در گلو
شعر بی جوانه ام
نشسته روبرو
پشت ای دیرچه های بسته
می زنم هوار
ای بهار ای بهار

 

پي اول نوشت اول: اين شعر رو در وبلاگ دوست عزيزم ارژنگ خوندم و اينجا كپي كردم

پي اول نوشت دو: اميدوارم امسال همون سالي باشه كه منتظرش بوديد


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت توسط بزرگ کوچک|



امسال هم بر همه ما گذشت چه خوب چه بد

نمي دونم واسه شما چگونه گذشت؟

واسه من كه خيلي خيلي سخت و بد گذشت ، امسال سال بدي بود ،خيلي بد . نه اينكه سختيهاش رو دوش من بوده ، نه ، بلكه سختيهاي دوستان و عزيزان رو ديده و شنيده ام

چه سخت بود نگراني عزيزي كه تمام فكر و ذهنش شفاي عزيزش بود

چه زجرآور بود شنيدن سختي هاي مهرباني كه روزگار بر وفق مرادش نبود و مدام بدي پشت بدي

چه طوفاني در دلم ايجاد شد وقتي شنيدم دوستم اون كار پليد رو انجام داده وقتي فهميدم كسي كه بهش اطمنيان داشتم اينقدر ميتونه دو رنگ و پليد باشه

چه بد گذشت جدايي دوستي از بقيه دوستان

چه مكافاتي رو كشيدم وقتي زير برگه  شهود طلاق زوجي كه هر دو عزيز و دلبندم بودند رو امضا كردم

و...

اينها رو كه گفتم نه اينكه خوبي نداشت،داشت ، اما سختي و بديش زيادتر بود

برو91

برو91 و برنگرد

دوست ندارم خاطراتت را زمزمه كنم

برو91

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



 بچگي هاي آقابزرگ

از صبح روز قبل تمام برنامه ريزي ها رو كرده بوديم ، بايد ميرفتيم ، هيچ چيزي از هم سن و سالهامون كم نداشتيم.

من و مهرداد غروب با همديگر سركوچه قرار گذاشته بوديم وقتي از دور ديدم از خونه بيرون اومد لبخندي زدم خونشون با خونمون پنجاه ، شصت متر فاصله داشت  وقتي كنارم اومد مثل بسيجي هاي كه قراره برن خط مقدم واسه عمليات از همديگه حلاليت ميطلبند همديگر رو بغل كرديم و حركت كرديم دو سه كوچه  جلوتر داخل يه كوچه بن بست خونه اكبر و پسر عموش ( اكبر همكلاسيمون بود كه با پسر عموش از روستا اومده بودن شهر درس بخونن و با هم در خانه مجردي زندگي ميكردند ) زنگ خونه اكبر  رو زديم اكبر كه درب رو باز كرد من و مهرداد با هم گفتيم رفيق مهمون ناخونده نمي خواي و هنوز اكبر جواب نداده بود حمله كرديم داخل خونشون .

اكبر واسه شام املت درست كرده بود بعد از شام من و مهرداد شروع كرديم بازي كردن و مرور كردن نقشه برنامه فردا ، اكبر و پسرعموش هم درس ميخوندن. آخرهاي شب دلهره زيادي داشتم  و از داخل كوچه نور چراغ گردون ماشين هاي پليس كه از داخل كوچه رد ميشدند رو ديوار حياط چشمك ميزد اون شب تا صبح  خوابم نبرد

صبح ساعت 6 با مهرداد از اكبر و پسرعموش خداحافظي كرديم و راه افتاديم . سر راه واسه صبحانه كيك و شير گرفتيم در كنار جاده اصلي بيرون شهر با پاي پياده  حركت كرديم

در طول مسير همش ميخنديديم و تعريف ميكرديم اما تو دلم آشوب بود

هنوز 10 كيلومتر از شهر دور نشده بوديم كه شهرام پسر دايي مادرم كنار جاده از ماشين ميني بوس پياده شد و بدو بدو اومد سمت ما ، دست من و مهرداد رو گرفت وگفت كجا داريد ميريد ؟؟

هنوز شهرام سوالاتش تموم نشده بود كه يهو ديدم عمو نجف با ماشين پيكان آلبالويش كنار جاده وايساد (عمو نجف  عصباني ترين فرد خانواده بود خداي نكرده وقتي كار بدي ميكرديم پوستمون رو كامل ميكند) عمو نجف از ماشين با عصبانيت پياده شد و دست من و مهرداد رو از دست شهرام جدا كرد و مثل دو تا گوسفند انداختمون صندلي عقب ماشين و خودشم نشست پشت فرمون و حركت كرد عمواينقدر عصباني بود كه شهرام رو هم فراموش كرد و اونو كنار جاده جا گذاشت (تا اون موقع سوار هيچ ماشيني به اون وحشتناكي نشده بودم مثل ارابه وحشت بود)عمو نجف هر 10 متر يكبار بر ميگشت عقب يه فحش آبدار بهم ميداد و يك كشيده محكم ميزد تو دهن منه بيچاره خلاصه اينكه چون دماغ بنده هم استعداد خون دماغ شدن زيادي داشت  از زير چشمانم تا رو نافم به طول و كل جلو تنه ام به عرض كاملا خوني كامل شده بود

وقتي رسيدم اول كوچه ديدم واي خداي من اين همه آدم جلوي خونمون چكار ميكنن؟ ماشين جلو خونه وايساد عمو نجف اومد هر دوتامون رو باز مثل دوتا گوسفند گرفت آورد پايين وقتي حاضران چشموشون به عمو نجف و اين دو راس گوسفند افتاد بعضي ها صلوات فرستادند وبرخي خوشحال و برخي متحير فقط نگاهمون كردن چيزي حدود 70 تا 100 نفر از اقوام از انواع خاله ، عمه ، دايي ، پسرخاله، دختر عمه ، پسر دايي و ... اونجا بودند مامانم كه اشك تو چشماش بودتا منو ديد خودشو جمع  كرد و اخمي بهم كرد و بدو بدو رفت تو آشپزخونه و بلند بلند گريه كرد

من تو اون مصيبت بزرگ دنبال بابام ميگشتم و دلهره اولين ديدار با بابام رو داشتم عموي بابام(عمو حاجي) كه چند روز پيش از تهران واسه ديدار با اقوام اومده بود گفت: پسر عزيزم كجا بودي ؟ بيا بغلم! بيا بوسي بده عمو ! منم بغض كردم  و لب و لوچمو هلوي كردم كه برم بغل عمو حاجي كه يكباره عمو حاجي رنگ عوض كرد و با داد گفت: الان پدرت و در ميارم از اون چيزاي كه تو دستشويي هست ميدم خوراكت ، كه حاضران منو از زير دست و پاي عمو حاجي نجات دادند

خلاصه اينكه بعد از دو ساعت بابام كه معلوم نبود از كدام جاده بيرون شهر برگشته بود اومد خونه معلوم بود خيلي عصبانيه ، اقوام به بابام گفتند كاري باهاش نداشته باش بابام هم با عصبانيت گفت نه كاري باهش ندارم فقط بايد سرشو با ماشين كچل كنم (بابام ميدونست چقدر از كچل شدن نفرت دارم و از بچگي موهام بلند بوده) منم از ترس مثل گوسفندي كه ميخوان پشماشو بچينن در حالي كه از ترس تند تند نفس ميكشه رفتم زير دست بابام  و اونم در حضور كليه اقوام و آشنايان با ماشين دستي نمره 2 كه ده تا مو رو كوتاه ميكرد و سه تا و نصفي مو از ريشه  ميكند سر من بيچاره رو از ته  كچل كرد

نميدونم باباي مهرداد (قصاب بود و گفته بود ميخوام سر مهرداد رو مثل گوسفند ببرم) چه بر سر مهرداد اورده بود

دوستان عزيز:

-         اين داستان واقعي مربوط دوران 12 سالگي من بود ، در اين خاطره من و مهرداد تلاش كرديم از خونه فرار كنيم به جبهه جنگ بريم ، خيلي از هم محصل هاي مدرسمون كه دو سه سال از ما بزرگ تر بودند با رضايت پدر و مادراشون رفتن جبهه و بعضي هاشون هم شهيد شدند ولي من هر وقت به بابام ميگفتم بهم ميخنديد و ميگفت تو هنوز بچه ي و وقتي ميگفتم چند نفر از مدرسمون رفتن جبهه ميگفت: اونا با تو فرق دارن تو مثل خيار زير برگ ميموني(منظورش اين بود كه تو ناز و نعمت بزرگ شدي در حالي كه اونا سرد و گرم روزگار رو بيشتر چشيدند)

-         شبي كه ما خونه دوستم اكبر بوديم خانواده هامون خبر نداشتن ما دو سه كوچه باهاشون فاصله داشتيم و تا صبح دنبال ما گشته بودند و بابام با توجه به آشنايي و موقعيت شغلي كه داشت با كمك ماموران شهرباني داخل تمام كوچه هاي شهر دنبال ماگشتند

-         باباي مهرداد صبح روز اول رفته بود سمت كرمانشاه دنبال ما

-         عمو نجف قبل از پيدا كردن ما دو بار ماشينش پنچر شده بود و عصبانيتش 6 برابر شده بود

-         نكته خيلي قشنگي كه سالهاي بعد فهميدم و هنوز بهش ميخندم اينكه من و مهرداد  داشتيم با پاي پياده ميرفتيم جبهه در حالي مسير حركت ما به سمت شرق بود و اگه چند روز پياده روي ميكرديم به جاي جبهه حتما به افغانستان يا پاكستان ميرسيديم

 

پي نوشت 1: ببخشيد زياد قشنگ نبود فقط بخاطر قول به سهباي عزيز نوشتم

پي نوشت 2 : كاش جبهه ميرفتيم و ...

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



تابلو گنجشك فاطي

سنگ مفت ، گنجشك مفت !

و گنجشك بيچاره سرش شكست مفت

دلش شكست مفت تر كه چرا مفت ؟

همه در فكر غذاي مفت

و كسي گفت غصه نخور

بخور

كه فردا گيرد نمي آيد همين مفت

و من در انديشه ام :

« كه باشد سنگ مفت

ولي

گنجشك مفت؟! »

احمد تميمي

 تابلو گنجشكا فاطي

پي گنجشك نوشت ۱: نقاشي رنگ روغن گنجشك ها روي تابلو مخمل كار آبجي كوچيكه (فاطي)هستش

پي گنجشك نوشت ۲ : اين شعر منو ياد جلسه انداخت كه سال ۷۹با حضور رئيس جمهور وقت آقاي خاتمي برگزار شدمجري مراسم(آقاي حياتي گوينده خبر)گفت با ذكر صلوات دعوت ميكنيم از حضرت آيت الله خاتمي براي سخنراني.آقاي خاتمي هم گفت سنگ مفت ،گنجشك مفت منو با يك صلوات آيت الله كرديد

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



تمام پست هاي من با اين جمله شروع ميشه دوستان منو بخاطر دير به روز شدنم ببخشند

اول اينكه روز سپندارمذگان دوستان مبارك

دوم اينكه دلم واسه همه دوستان تنگ شده

سوم اينكه سپاسگزارم از سهباي عزيز و سميراي مهربون كه مدام احوال منو پرسيدن  هيچ وقت محبت هاي شما فراموشم نخواهد شد

پست جديدم رو اختصاص دارم به آخرين اثرهاي آبجي كوچيكه، آبجي كوچيكه(ته تغاري)

اول اينكه نقاشي تو خون همه خانواده ما هستش (بجز دادشم)و همه نقاشي ميكشيم

ته تغاري ما الان 26 سال سن داره و در رنگ روغن مهارت خاصي داره و الان نقاشي رو سفال كار ميكنه،اين چند نقاشي از آخرين آثار آبجي كوچكه هستش كه دو ماه پيش نمايشگاه اختصاصي نقاشي مركب گذاشته بود

نقاشي مركب

نقاشي مركب2

نقاشي مركب3

نقاشي مركب4

نقاشي مركب5

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



گل نرگس

در بيستمين روز زمستون خدا بيست ترين  موجود خودشو در شرق كشور رو نمايي كرد

اين دختر بيست نه تنها در مدرسه همش بيست ميگرفت واسه مامان و باباشم هميشه بيست بود و در بين اولادهاي پدر و مادرش بيست ترين فرزند بود

اين خانم بيست نه تنها واسه پدر و مادر و همسر و فرزندان و همكاران و دوستان بيست بود واسه هركس كه يكبار صداشو شنيده بيست بوده و هست

خانم بيست

امروز ميخوام نمره درسهاتو بنويسم

دوستي : 20 تمام

مهرباني : 20 تمام

صداقت: 20 تمام

رازداري: 20 تمام

سنگ صبوري: 20 تمام

بي رياي: 20 تمام

مادري: 20 تمام

همسرداري: 20 تمام

وجدان: 20 تمام

هنرمندي: 20 تمام

شعر: 20 تمام

دوست يابي: 20 تمام

خداپرستي: 20 تمام

پاكي: 20 تمام

معدل: 20 تمام

 

خانم بيست عزيز

گل نرگس

دوست مهربانم

تك ستاره دوستي

سنگ صبور همه دوستان

از صميم قلب تولدت رو بهت تبريك ميگم ، خدا ميدونسته بايد چه روزي دنيا بياي،دوستان ويژگيهاي اخلاقيتو نوشتن ولي بازم كمه كاش قدرت نوشتن تمام سفيدي و زلاليت رو داشتم

نرگس عزيز و مهربان تولدت مبارك

پي نوشت: منو ببخش وقت نبود و نتونستم قشنگ تر از اين بنويسم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



يلداي عزيزم

سرزمين بي انتهاي دل با فروغ رويت و با مهرباني چشمانت سرسبز مي شود و خانه از گرماي عشقت صفا و نور مي گيرد

بودنت مايه آرامش من است و نشاط غنچه هاي باغ زندگيمان

صبوري ات و تحمل سختي هاي زندگي مان اميدبخش است و غرور آفرين

امروز برايم روز قشنگي است كه خدا تو را به دنيا هديه كرد و به زندگي من

خجسته زادروزت را به يك دنيا عشق تبريك مي گويم و آرزو ميكنم آشيانه مهرمان با گل وجودت همواره پابرجا بماند

تولدت مبارك

پی نوشت۱: بازم از همه دوستان بخاطر لطفشون ممنونم

پی نوشت۲: دست گل سمیرا بانو و سهبای عزیز درد نکنه

نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



تاريخ امروز به نام توست

روز خوبيها

روز يك رنگي

روزي كه به قول دوست عزيزم اردك فرشته ها به زمين هجوم آوردن

امروز رو هم ميتونيم

روز عشق نهاوند بناميم

ميتونيم تو رو حلقه اتصال دوستيها بناميم

خيلي سرم شلوغه

ولي ميتونم به اندازه سر سوزن اين روز رو تبريك بگم

سميراي مهربون امروزت مبارك

ببخش اگه كوتاه نوشتم

ولي خواستم بگم تولدت مبارك

اين روز رو هم به آقا احسان هم پدر و مادرت و همه دوستان تبريك ميگم

ماركا با

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



چند روز پیش پست سهبای عزیز رو نگاه کردم دیدم سهبا عکس های سفر کربلای خودش رو تو ایام عزاداری امام حسین(ع) گذاشته بود، یهو هوس كردم منم يه تقلب بزنم و پست جديدم رو چند عكس از سفر كربلا بزارم اميدوارم دوستان خوششون بياد

حرم امام حسين(ع)

حرم امام حسين(ع)

كربلا

حرم امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل(ع)در شب

 كربلا

حرم امام حسين(ع) در شب

كربلا

حرم امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل(ع)در روز

كربلا

حرم امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل(ع)درطلوع خورشيد

كربلا

حرم حضرت ابوالفضل(ع) در غروب

كربلا

حرم حضرت ابوالفضل(ع) در شب

كربلا

درب ورودي حرم حضرت ابوالفضل(ع)

كربلا

درب ورودي حرم امام حسين(ع)

كربلا

بين الحرمين به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع)

كربلا

بين الحرمين به سمت حرم امام حسين(ع)

كربلا

محل دست چپ حضرت ابوالفضل(ع)

كربلا

محل خيمه گاه ياران امام حسين(ع)

كربلا

نهر علقمه در نزديكي حرم امام حسين(ع)

كربلا

محل شهادت حضرت علي اصغر(ع)

كربلا

تل زينبيه

پی نوشت۱:  از سهبای عزیز بابت درج عکس هاش که منو مشتاق به درج این پست کرد ممنونم

پی نوشت ۲: این روزهاحال و هوای یکی از دوستان عزیزمان که خاطرش واسه همه دوستان عزیز و محترمه مناسب نیست امیدوارم خدا کمکش کنه

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



شما با کدام یک از شخصیت های معروف ایران و جهان در یک ماه به دنیا آمده اید؟

فروردین ماه

ایرانی
فریدون جنیدی ( شاهنامه‌پژوه و نویسنده)
علی دایی (بازیکن فوتبال)
محمد علی فردین (بازیگر)
مجید مجیدی (کارگردان)
محمدعلی کشاورز (بازیگر)
خسرو شکیبایی (بازیگر)
ژاله علو (بازیگر)
مریلا زارعی ( بازیگر)
بیتا فرحی (بازیگر)
پوران درخشنده (کارگردان)
علیرضا افتخاری (خواننده)
رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان)
محمد رضا گلزار (بازیگر)
خشایار اعتمادی (خواننده)

خارجی
ژوزف پولیتزر (روزنامه نگار آمریکایی)
هنری جیمز (نویسنده آمریکایی)
ونسان ونگوک (نقاش هلندی)
نیکیتا خروشچوف (نخست وزیر سابق روسیه)
تنسی ویلیامز (نویسنده آمریکایی)
چارلی چاپلین (هنرپیشه انگلیسی)
مارلون براندو (هنرپیشه آمریکایی)
بیسمارک (صدراعظم آلمان)


*اردیبهشت ماه

ایرانی
عمر خیام (ریاضیدان و اخترشناس)
دکتر محمّد معین (ادیب)
سیمین دانشور (شاعر)
قیصر امین‌پور (شاعر)
غلامحسین بنان (خواننده)
رهی معیری (شاعر)
فریماه فرجامی (بازیگر)
پرویز مشکاتیان (نوازنده)
آرش لباف (خواننده)
رضا عطاران (بازیگر)
بهنوش بختیاری (بازیگر)
آندره آغاسی (تنیسور)
همایون شجریان (خواننده)
آتوسا پور کاشیان (استاد بزرگ شطرنج)
سعید شهروز (خواننده)
پویا امینی (بازیگر)
جواد کاظمیان (فوتبالیست)
فریدون زندی (فوتبالیست)

خارجی
اونوره دوبالزاک (نویسنده فرانسوی)
ویلیام شکسپیر (نمایشنامه نویس انگلیسی)
برتراند راسل (فیلسوف و نویسنده انگلیسی)
ولادمیر ناباکف (نویسنده روس)
یوهان برامس (آهنگساز آلمانی)
سالوادور دالی (نقاش اسپانیایی)
هری ترومن (رئیس جمهور آمریکا)
روبسپیر (انقلابی فرانسوی)
کاترین کبیر (ملکه روسیه)
الیور کرامول (رهبرانقلابی انگلیس)
نانسی عجزم (خواننده لبنانی)
ملکه الیزابت دوم (ملکه انگلیس)
هیتلر (دیکتاتور آلمانی)
زیگموند فروید (روانشناس اتریشی)
هنری فوندا (هنرپیشه آمریکایی)
گری کوپر (هنرپیشه آمریکایی)
ارسون ولز (کارگردان آمریکایی)



*خرداد ماه

- ایرانی
عزت الله انتظامی (بازیگر)
محسن مخملباف (کارگردان)
محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر)
امین حیایی (بازیگر)
رضا کیانیان (بازیگر)
جواد رضویان (بازیگر)
هادی ساعی (قهرمان تکواندو المپیک)
امامعلی حبیبی (قهرمان کشتی)
فرهاد مجیدی (فوتبالیست)
سعید نفیسی (نویسنده و شاعر)
عباس یمینی شریف (شاعر و ادیب)
جلیل شهناز (نوازنده)
محمد محیط طباطبایی (اندیشمند و روزنامه نگار)
احمدرضا عابدزاده (بازیگر و مربی فوتبال)
وحید طالب لو (فوتبالیست)
مژده شمسایی (بازیگر)
پرستو گلستانی (بازیگر)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر)
مهناز افشار (بازیگر)
مژده شمسایی (بازیگر)
شهره لرستانی (بازیگر)

خارجی

والت ویتمن (شاعر آمریکایی)
تامس هاردی (نویسنده انگلیسی)
فرنسواز ساگان (نویسنده فرانسویی)
یان فلمینگ (نویسنده انگلیسی)
پول گوگن (نقاش فرانسوی)
مریلین مونرو (هنرپیشه آمریکایی)
جان.اف کندی (رئیس جمهور آمریکا)



*تیر ماه

- ایرانی
آیت الله سید علی خامنه ای (رهبر معظم انقلاب)
علی‌اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین)
سیمین بهبهانی (شاعر)
صمد بهرنگی (نویسنده)
صادق چوبک (نویسنده)
داود رشیدی (بازیگر)
عباس کیارستمی (کارگردان)
سهراب شهید ثالث (کارگردان)
روح‌انگیز سامی‌نژاد (اولین هنر پیشه ی زن)
فاطمه گودرزی (بازیگر)
شادی پریدر (نخستین استاد بزرگ شطرنج بانوان ایران)
محمود فکری (فوتبالیست)
عباس مرادی (دروازه بان بزرگ)
مصطفی رحماندوست (شاعر)
نسرین مقانلو (بازیگر)
سحر ولد بیگی (بازیگر)
هدیه تهرانی (بازیگر)
رضا شفیعی جم (بازیگر)
گلشیفته فراهانی (بازیگر)
وحید هاشمیان (فوتبالیست)
نیوشا ضیغمی (بازیگر)
الناز شاکردوست (بازیگر)

خارجی

ارنست همینگوی (نویسنده آمریکایی)
آن لیندبرگ (نویسنده آمریکایی)
ژان کوکتو (نویسنده فرانسوی)
هلن کلر (نویسنده آمریکایی)
مارک شاگال (نقاش روس)
رامبراند (نقاش هنلدی)
مارسل پروست (نویسنده فرانسوی)
ولادیمیر پوتین (رییس جمهور سابق روسیه)
اینگمار برگمن (نویسنده و کارگردان سوئدی)
لویی آرمسترانگ (نوازنده جاز آمریکایی)
راکفلر (سرمایه دار آمریکایی)ژولیوس سزار (سردار روم)
جان گلن (فضانورد آمریکایی)
جینالو لوبریجیدا (هنرپیشه ایتالیایی)
هنری هشتم (پادشاه فرانسه)
محمد داود خان (اولین رییس جمهور افغانستان)
بی نظیر بوتو (نخست وزیر پیشین پاکستان)


*مرداد ماه

- ایرانی

محمود دولت‌آبادی (نویسنده)
علی حاتمی (کارگردان)
انوشیروان روحانی (آهنگساز)
عارف عارف‌کیا (خواننده)
شقایق فراهانی (بازیگر)
حسن جوهرچی (بازیگر)
داریوش فرضیایی"عمو پورنگ" (بازیگر)
منیرو روانی‌پور (نویسنده)
امین تارخ (بازیگر)
پوپک گلدره (بازیگر)
رضا صادقی (خواننده)
مهدی مهدوی کیا (فوتبالیست)
داریوش ارجمند (بازیگر)
امین زندگانی (بازیگر)

خارجی

آلدوس هاکسلی (نویسنده آمریکایی)
جورج والتر اسکات (نویسنده اسکاتلندی)
جان گالز ورثی (نویسنده آمریکایی)
جورج برنارد شاو (نویسنده انگلیسی)
دوروتی پارکر (نویسنده انگلیسی)
کارل گوستاو یونگ (روانشناس سوئیسی)
آلفرد هیچکاک (کارگردان انگلیسی)
موسیلینی (دیکتاتور ایتالیایی)
فیدل کاسترو (رهبر انقلابی کوبا)
ناپلئون بناپارت (پادشاه فرانسه)
لوسیل بال (کمدین آمریکایی)


*شهریور ماه

- ایرانی

حضرت امام خمینی ره (رهبر کبیر انقلاب)
اکبر هاشمی رفسنجانی(مرد اول سیاست)
مرتضی آوینی (نویسنده و کارگردان مستند)
تهمینه میلانی (کارگردان)
فریدون مشیری (شاعر)
غلامرضا تختی (ورزشکار)
قادر میزبانی (قهرمان دوچرخه سواری)
علیرضا دبیر (قهرمان کشتی)
مهدی شجاعی (نویسنده)
هوشنگ مرادی کرمانی (نویسنده)
کیومرث صابری فومنی (طنز نویس)
اکبرعبدی (بازیگر)
پارسا پیروز فر (بازیگر)
امین زندگانی (بازیگر)
نیکی کریمی (بازیگر)
حسام نواب صفوی (بازیگر)
مجید صالحی (بازیگر)
امیر تاجیک (بازیگر)
جواد نکونام (فوتبالیست)
حسین پناهی (بازیگر و شاعر)
شهلا ریاحی (بازیگر)
بنیامین بهادری (خواننده)

- خارجی

تئودور رایزر (نویسنده آمریکایی)
گوته (شاعر آلمانی)
دی.اچ لارنس (داستان نویس انگلیسی)
قوام نکرومه (سیاستمدار غنایی)
ملکه الیزابت اول (ملکه انگلستان)
جوزف کندی (سیاستمدار آمریکایی)
لیندون جانسون (رئیس جمهور آمریکا)
ویلیام هوارد تافت (رئیس جمهور آمریکا)
لئونارد برنشتاین (آهنگساز آمریکایی)
اینگرید برگمن (هنرپیشه سوئدی)
سوفیا لورن (هنرپیشه ایتالیایی)
الیاکازان (کارگردان آمریکایی)ه
نری فورد (مدیرکارخانه ماشین سازی)
پیتر سلرز (هنرپیشه انگلیسی)
دمیتری مدودف (رییس جمهور روسیه)
احمدشاه مسعود (فرمانده مبارزین افغانستان)



*مهر ماه

- ایرانی

منوچهر آتشی (شاعر)
محمدرضا شَفیعی کَدکَنی (شاعر)
سهراب سپهری (شاعر)
محمد رضا شجریان (خواننده)
محمد خاتمی (رییس جمهور پیشین ایران)
علی پروین (بازیکن و مربی فوتبال)
سامویل خاچیکیان (کارگردان)
ابراهیم گلستان (نویسنده و کارگردان)
علی مصفا (بازیگر)
مهتاب کرامتی (بازیگر)
پوری بنایی (بازیگر)
الهام حمیدی (بازیگر)
باران کوثری (بازیگر)
عادل فردوسی پور ( مجری تلویزیون)
گلی ترقی (نویسنده)

خارجی

تامس ولف (نویسنده آمریکایی)
اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)
گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)
ویلیام فاکتر (نویسنده آمریکایی)
یوجین اونیل (نمایشنامه نویس آمریکایی)
تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)
آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا)
جورج.سی اسکات (هنرپیشه آمریکایی)
بریژیت باردو (هنرپیشه آمریکایی)
سر والتر رالی (شاعر انگلیسی)
جی.بی راین (روانشناس آمریکایی)
مهاتما گاندی (رهبر ملی هند)
لویی فیلیپ (پادشاه فرانسه)
فرانتس لیست (آهنگساز مجار)
مارچلو ماسترویانی (هنرپیشه ایتالیایی)
چارلتون هستون (هنرپیشه آمریکایی)
فردریش نیچه (فیلسوف و نویسنده آلمانی)
محمد ظاهرشاه (آخرین پادشاه افغانستان)
بیل کلینتون (رییس جمهور پیشین آمریکا)
کریس دیبرگ (خواننده ایرلندی)
جیمی کارتر (رییس جمهور پیشین آمریکا)



*آبان ماه

- ایرانی

محمد حسینی بهشتی (ریاست پیشین دیوانعالی)
نیما یوشیج (شاعر ایرانی)
علی تجویدی (موسیقیدان ایرانی)
آیدین آغداشلو (نقاش ایرانی)
فاطمه معتمد آریا (بازیگر)

آتنه فقیه نصیری (بازیگر)
مریم حیدر زاده (شاعر)
ویشکا آسایش (بازیگر)
علی کریمی (فوتبالیست)
شیلا خداداد (بازیگر)
احسان خواجه‌امیری (خواننده)
امید تاجیک (بزرگترن تاجر ایران)

خارجی
فرانسوا میتران (رییس جمهور پیشین فرانسه )
ماری کوری (دانشمند فرانسوی)
سالک (میکروبیولوژیست آمریکایی)
پابلو پیکاسو (نقاش اسپانیایی)
ایندیرا گاندی (رهبرملی هند)
جواهر لعل نهرو (رهبرملی هند)
ماری آنتوانت (ملکه فرانسه)
مارتین لوتر (کشیش آلمانی بنیانگذار مذهب پروتستان)
رابرت کندی (سناتور آمریکایی)
چیانگ کای چک (رهبرچین)ت
ئودور روزولت (رئیس جمهور آمریکا)
شارل دوگل (ژنرال فرانسوی)
ریچارد برتون (هنرپیشه انگلیسی)
علامه اقبال لاهوری (اندیشمند و شاعر هندی)



*آذر ماه

- ایرانی

داریوش مهرجویی (کارگردان)
علی شریعتی (اندیشمند و متفکر)
جمشید مشایخی (بازیگر)
مهتاب نصیر پور (بازیگر)
داریوش فرهنگ (کارگردان و بازیگر)
محمدتقی بهار (شاعر و سیاستمدار)
جلال آل‌احمد (نویسنده)
لاله اسکندری (بازیگر)
بهاره رهنما (بازیگر)
امید زندگانی (بازیگر)
ناصر حِجازی ( بازیکن و مربی فوتبال)
علی صادقی (بازیگر)

خارجی
مارک تواین (نویسنده آمریکایی)
بتهوون (آهنگساز آلمانی)
جان آزبرن (نویسنده انگلیسی)
وینستون چرچیل (نخست وزیر انگلیس)
فرانک سیناترا (هنرپیشه آمریکایی)
پاپ ژان پل سیزدهم (رهبر کاتولیک های جهان)
جان میلتون (شاعر انگلیسی)



*دی ماه

ایرانی

فردوسی (بزرگترین حماسه سرای تاریخ)
ایرج جنتی عطایی (شاعر)
فروغ فرخزاد (شاعر)
حسین الهی قمشه‌ای (سخنور و نویسنده)
کتایون ریاحی (بازیگر)
ترانه علیدوستی (بازیگر)
فریبا کوثری (بازیگر)
ناصر عبداللهی (خواننده)
ماهایا پطروسیان (بازیگر)
حدیث فولادوند (بازیگر)
افسانه بایگان (بازیگر)
مریم زندی (عکاس)
رامبد جوان (بازیگر)
محمد رضا فروتن (بازیگر)
فرهاد مهراد (خواننده)
رضا رویگری (خواننده)
بهرام بیضایی (کارگردان)
رزیتا غفاری (بازیگر)

خارجی

ژاندارک (زن انقلابی فرانسوی)
رودیارد کیپلینگ (نویسنده انگلیسی)
لویی پاستور (شیمیدان فرانسوی)
ادگار آلن پور (نویسنده آمریکایی)
کارل سند برگ (شاعر آمریکایی)
آلبرت شوایتزر (پزشک و فیلسوف فرانسوی)
یوهان کپلر (ستاره شناس آلمانی)
بنجامین فرانکلین (نویسنده و سیاستمدار آمریکایی)
مائوتسه تونگ (رهبر انقلابی چین)
هنری ظمیلر (نویسنده آمریکایی)
ایزاک نیوتن (دانشمند انگلیسی)
ریچارد نیکسون (رئیس جمهور سابق آمریکا)
مارتین لوترکینگ (رهبرسیاهان آمریکا)
اواگاردنر (هنرپیشه آمریکایی)
همفری بوگارت (هنرپیشه آمریکایی)
جبران خلیل جبران (اندیشمند و شاعر لبنانی)
حامد کَرزی (رییس جمهور افغانستان)


*بهمن ماه

ایرانی

خسرو گلسرخی ( شاعر و مبارز)
صادق هدایت (نویسنده)
سیروس قایقران (فوتبالیست)
محمود فرشچیان (مینیاتوریست)
علی نصیریان (بازیگر )
علیرضا خمسه (بازیگر )
علیرضا عصار (خواننده)
تورج نگهبان (ترانه سرای)
افشین قطبی (مربی فوتبال)
احسان حدادی (پرتاب‌گر دیسک)
شهاب حسینی (بازیگر)
سمیرا مخملباف (کارگردان)
رویا نونهالی (بازیگر)
شَهرنوش پارسی‌پور (نویسنده)
بزرگ علوی ( نویسنده)

خارجی

ادیسون (مخترع آمریکایی)
گالیله (دانشمند ایتالیایی)
فرانسیس بیکن (فیلسوف انگلیسی)
چارلز داروین (طبیعیدان انگلیسی)
لنگستن هیوز (نویسنده آمریکایی)
سامرست موآم (نویسنده انگلیسی)
چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)
پرلمان (نویسنده آمریکایی)
پل نیومن (هنرپیشه آمریکایی)
کیم نواک (هنرپیشه آمریکایی)
کلارک گیبل (هنرپیشه آمریکایی)
جیمز دین (هنرپیشه آمریکایی)
فرانکلین روزولت (رئیس جمهور سابق آمریکا)
آبراهام لینکلن و رونالد ریگان(روسای جمهور سابق آمریکا)
ملک عبدالله دوم (پادشاه اردن)
دمیتری مندلیف (شیمیدان روس)



*اسفند ماه

ایرانی

آیت‌الله محمود طالقانی (فعال سیاسی)
حاج احمد خمینی (فرزند رهبر پیشین انقلاب)
ایرج نوذری (بازیگر)
پروین اعتصامی (شاعر)
هوشنگ ابتهاج (شاعر)
مرجانه گلچین (بازیگر)
لیلا فروهر (خواننده)
عمران صلاحی (نویسنده)

خارجی

میکل آنژ (نقاش ایتالیایی)
ریمسکی کرساکف (آهنگساز روسی)
فردریک شوپن (آهنگساز فرانسوی)
اوگوست رنوار (نقاش فرانسوی)
جان اشتاین بک (نویسنده آمریکایی)
ادوارد آلبی (نمایشنامه نویس آمریکایی)
الیزابت تیلور (هنرپیشه آمریکایی)
جورج واشنگتن (رئیس جمهور سابق آمریکا)
ویکتور هوگو (نویسنده فرانسوی)
میخائیل گورباچف (آخرین رییس جمهور شوروی)

پی نوشت:ببخشید اگر تکراری بود

نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



استادقهرمان 

چوجان خسته که دلگیر می شود بی تو

دل شکسته ز جان سیر می شود بی تو

طبیب چاره گر من ! کسی نمی داند

علاج دل به چه تدبیر می شود بی تو

اگر زسینه برارم شبانه آهی گرم

فغان که ناله ی شبگیر می شود بی تو

بیا که چشم به روی تو واکنم ، ور نه

به دیده ام مژه ها تیر می شود بی تو

ز حال عاشق بی دست و پا نمی پرسی

که رفته رفته زمین گیر می شود بی تو

ز بس که نقش توام مو به موی در نظر است

به دل خیال تو تصویر می شود بی تو

چو بخت خویش جوان باش ، گر چه این بی دل

به کنج محنت و غم پیر می شود بی تو

به غیر ساختن ای دل چه می توانی کرد

به سرنوشت که تقدیر می شود بی تو

استاد محمد قهرمان

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



استاد قهرمان

کو گریه مستانه ای، کز غم سبکبارم کند

از خود تهی سازد مرا، از دوست سرشارم کند

ای همنشین، در گوش من بیهوده افسون می دمی

من دل نخواهم کند از او، هر چند آزارم کند

دور از تو ای اصل صفا! نوشین لب ِ شیرین ادا     

آب خوشی گر می خورم ، در حال بیمارم کند

ننشیند از بی طالعی، گردی ز من بر دامنت 

گر آسیای آسمان، چون خاک هموارم کند

ای در نگاهت موج زن،  کیفیت میخانه ها

با ساقی چشمت بگو ، یک جرعه در کارم کند

نازم خیالت را که شب، گیرد به گرمی در برم

تا بوسه سرد سحر، از خواب بیدارم کند

گر زنده می خواهی مرا، گاهی به دیدارم بیا

هجران چو از حد بگذرد، از عمر بیزارم کند

 هرگاه از خود می برد، کیفیت چشمت مرا

بادا حرامش عیش می، هر کس که هشیارم کند

***

ای عشق! پنهان کن مرا، از چشم ِعقل ِ کور دل
هر جا روم، پی می برد، ترسم گرفتارم کند
  

استاد محمد قهرمان

۸۹/۱۰/۳۰

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



چند روز پیش تو گالری عکس هایم چند عکس دیدم گفتم شاید دوستان هم دوست داشته باشند این عکسها رو ببینند

هناسه

بچه هناسه

خانواده هناسه

محبت هناسه

پي هناسه نويس:

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



دوستان ببخشید

من دوباره اومدم

هستم و خواهم بود

دو عکس از جشن تولد فرزندانم که دو ،سه هفته پیش گرفتيم درج كردم

تولدشون مبارك

دوستان آستياژ و آرشا

پي نويس : ممنونم از همه دوستان مخصوصا سهباي عزيز و سميراي مهربون

 پی نوشت ویژه:این جشن باز منو شرمنده دوست عزیزم سجاد کرد ممنون سجاد عزیز. سگ بر...وسط...حاج امیر ، اصغ..،خويشو...

پي نوشت جالب: همه دوستاني كه نام بردم اسمشون با س شروع ميشد

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



ققنوس

و باز هم دعوت شديم از سهباي عزيز براي نگارشي عميق

ققنوس

همان مرغ افسانه اي كه  افسانه اش مختص يك كشور و تمدن نيست

هموني كه مرگ خودش را به زايش جديد ترجيح ميدهد

همان مرغي كه آواز ناله اش  زبانزد است

اينجا سخن افسانه  بودن و دل انگيز بودن ناله ش نيست

سخن از پذيرفتن مرگ آن هم  در تنهاي براي زايش ديگر است

ققنوسي دگر

ققنوس افسانه است اما اميرالمنين (ع) ، امام حسين (ع) و يارانش و...افسانه نبودند چون آنها هم مرگ را براي خودشان رستگاري و زايش ديگرمي پنداشتن

در جامعه ما چه بسيار ققنوسهاي كه تنها آمدند و تنها رفتن و تنها اميد رفتنشان زايش راه رفتنشان بود

چه زيباست تحمل اين همه سال براي پذيرفتن مرگي زيبا

مرگي كه تنها اميدش زايش  دگر است

ققنوس من

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان 
آواره مانده از وزش بادهای سرد 
بر شاخ خیزران 
بنشسته است فرد 
بر گِرد او، به هر سر شاخی، پرندگان 
. 
بانگی بر آرد از ته دل سوزناک و تلخ 
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر 
وانگه ز رنج های درونیش مست 
خود را به روی هیبت آتش می افکند 
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ 
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ 
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در(نيما)

پي نوشت:

ققنوس را از منظر دوستان بخوانيد

سهبا - صهبانا - عمه طهورا - سايه - رفيق - زهرا زين الدين - اردك - آسمان سكوت - سپيده - مهرداد - فرداد - سپهر 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



اخیرا شخصی نه نه موجود عجیبی پیدا شده که میاد توی وبلاگم و بد و بیراه می نویسه!

این که میگم موجود چون به انسان بودنش شک دارم!(از نوع جملاتی که می فرسته برام متوجه شدم)

معمولا آدمای ترسو که شهامت اینو ندارن رو به روی آدم وایسن و حرفشونو بزنن میان توی وبلاگ و بدون گذاشتن اسم شروع به بد و بیراه نوشتن می کنن!

من از این بابت خیلی خوشحالم که بد خواهم ازم می ترسه و با یه کامنت بی ادبانه شخصیت حقیر خودش رو نشون میده...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



بيستون

در آخرين سفرم به كرمانشاه وقتي بيستون رفتم با اينكه تا حالا بيش از 20 بار كنار سنگ نوشته و مجسمه رفتم ولي تا حالا زياد به تابلو معرفي سنگ نوشته دقت نكرده بودم كه اينبار بعد از خواندن تابلو معرفي سنگ نوشته چنان از خودم و از اينكه انسان دوره معاصر هستم بيزار شدم كه نگو

كتيبه هاي بيستون

تابلو كتيبه ها

سنگ نوشته اول مربوط به نقش برجسته مهرداد دوم و گودرز دوم كه در 123-110 سال قبل از ميلاد نوشته شده و سنگ نوشته دوم در تاريخ 1093هجري قمري يعني 1795 سال بعد از كتيبه اول توسط شيخ عليخان زنگنه صدر اعظم شاه سليمان  با كمال تاسف بر روي كتيبه اول در خصوص تقسيم املاك نهر قره ولي و چمبطان بين سادات فاطمي و كاروانسراي صفوي بيستون  با خط ثلث نوشته شده

جمله داريوش شاه در كنار كتيبه ها

تاسف نامه 1 :

 در كنار اين تخريب فرهنگي تابلو بنري نصب شده بود كه بخشي از كتيبه داريوش در بيستون روي آن نوشته شده بود « داريوش شاه گويد: اگر تو اين نبشته و يا اين نگاره ها را ببيني و آنها را تباه نكني و تا هنگامي كه ترا توانايي هست ،نگاهشان داري ،اهورا مزدا ترا يار باشد. دودمان تو افزون شود و ديرزي باشي و اهورامزدا ترا در هر آنچه كني،كامياب كند.

سخنان داريوش شاه

تاسف نامه 2:

فكر كنم شيخ عليخان زنگنه توان خواندن خط دوران داريوش رو نداشته

وقف در وقف

تاسف نامه 3 :

شيخ عليخان بر روي كتيبه وقفي اول واسه خودش كتبه دوم رو وقف كرده و پرنده اي نيز واسه خودش گوشه كتيبه دوم خونه ساخته

وقف در وقف براي زندگي

تاسف نامه 4:

پرنده اي كوچك نيز اومده در گوشه كتيبه شيخ عليخان زنگنه واسه خودش زندگي را انداخته

تاسف نامه 5:

چرا ديدن تاريخ ارزشمند دوران هخامنشيان واسه بعضي ها درد آوره؟

تاسف نامه 6 :

همانگونه كه نام هاي فارسي روي كتيبه اول تخريب شده تا نام هاي عربي كتيبه دوم  جا خوش كنن ! چرا الان هم  بعضي ها وقتي اسامي ايراني اصيل رو ميشنوند مسخره ميكنن و ميگن اين اسامي مال كدوم كشوره!

مقبره كوروش بزرگ

پي تاسف نوشت 1:

ببخشيد عكسها اون قدر گويا نبودن بخاطر اينكه كمتر از 15 دقيقه اونجا بوديم نتونستم بهتر عكس بگيرم

پي تاسف نوشت 2:

به قول قديم ها آقابزرگ گاهي ازدروازه رد نميشه گاهي از سوراخ سوزن رد ميشه «نه به ماهي يك پست گذاشتنم ، نه به روزي يك پست گذاشتنم»

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



5 سال بعد رو هيچكي نديده ولي ميشه يه حدسهاي واسه آينده خانه مجازي دوستان زد 5 سال ديگه يعني تيرماه 1396 ، يعني به نظر شما ما تا اون موقع هنوز زنده ايم؟


1.سايه سار زندگي


هرآنكه جانب اهل وفا نگهدارد

خداش در همه حال از بلا نگهدارد

حديث دوست نگويم مگر بحضرت دوست

كه آشنا سخن آشنا نگهدارد


5 سال آينده در چنين روزهاي نرگس عزيز سنش شده 17 سال و 270 ،80 ماه شده و تعداد پست هايش به 7000 و دوستانش به 2000 ميرسه.5 سال ديگه نرگس خانم روزانه پست ميزاره و فرصت جواب دادن به 2000كامنت روزانه اش رو هم نداره

5 سال ديگه يگانه دانشگاه درس ميخونه و نيايش خودشو واسه كلاس ششم آماده ميكنه

5 سال ديگه نرگس در بين وبلاگ نويسان به سنگ صبور و مالك امن ترين خانه مجازي شناخته ميشه

5 سال ديگه نرگس عزيز همچنان با خنده هاي دلنشينش احوال پرس ماست


2.دل نوشته هاي يك دانشجو


خيال روي تو در هر طريق همره ماست

نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست

برغم مدعيان كه منع عشق كنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست


5 سال آينده همانطوري كه دوستان گفتند نشريه گروس واسه خودش بين مردم جا باز كرده و سميراي مهربون با اينكه مشعولياتش در منزل زياد شده(چه دخمر تپل خوشمليه)ولي تيزبينانه تمام مشكلات مردم رو ميبينه و بدور از هر سياستي در رفع اون اقدام ميكنه

5 سال ديگه مسئولان كميته امداد آدم اجير ميكنن تا مدير انجمن دستان گره گشا رو ترور كنن چون بافعاليت خودش بد جوري در كميته امداد و تخته كرده

5 سال ديگه محل كار سميرا بانو  و همسر مهربونش در زادگاهشونه و از دور با نرگس ارتباط دارهو دلش واسه غربت تنگ شده

5 سال آينده پرشين بلاگ سميرا را بعنوان اولين نسل وبلاگ داران معرفي ميكنه


3. متروك ترين امپراطوري بهار


زاهد خلوت نشين دوش بميخانه شد

از سر پيمان گذشت بر سرپيمانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب

باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد


5 سال آينده اردك ما گوشتش خوش خوراك تر شده و جون ميده با گوشتش حليم درست كرد

5 سال آينده الياسين خودشو واسه پيش دبستاني آماده ميكنه

5 سال آينده اردك واسه خودش پير تاتر شده و به عنوان پيشكسوت مدام در سفر به استانهاي مختلف هستش (البته بدون حضور همسرشون)

5 سال آينده اردك ما نيمي از موهاش سفيد ميشه و به قول بهمن بي شعور :موي سفيد رو تو آينه ديدم «دارارا دام» زود پريدم يه رنگ مو خريدم«دارارا دام» 

اميدورام 5 سال ديگه اردك بازشو به دوستان نشون بده بگه اين جاي گاز آقابزرگ در تير ماه 5 سال پيشه(يعني ميشه)


4. تمام زندگي ام...


صبح است و ژاله ميچكد از ابر بهمني

برگ صبوح ساز و بده جام يك مني

در بحر مايي و مني افتاده ام بيار

تامي خلاص بخشدم از مايي و مني


5 سال ديگه يلدا بانو همچنان در حال پذيرايي از مهمان خودشه

5 سال آينده آستياژ دوران دبستان رو تموم كرده و آرشاوير ميخواد كلاس سوم بره

5 سال آينده يلدا بانو ديگه ميتونه بدون دغدغه بچه ها به تفريحات خودش در حوزه هنر برسه و در چند نمايش كار ميكنه و تو تار هم استاد شده


5.من خودم هستم


رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر يار خاكسار شدم

رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند


5 سال آينده حميد كوچلوي دنياي مجازي ما ازدواج نموده و شركت بزرگي در زمينه كامپيوتر راه اندازي كرده و همچنان به سميرا بانو در نشريه اش كمك ميكنه

5 سال آينده همه ديگه ستاره كوچلو رو ميبينيم


6. قلم - كاغذ - من


يارب آن آهوي مشكين بختن بازرسان

وان سهي سرو خرامان بچمن بازرسان

دل آزرده ما را به نسيمي بنواز

يعني آن جان ز تن رفته بتن بازرسان


5 سال ديگه خاله ريزه قصه ما ارشد معماري رو هم تموم كرده و واسه خودش مشغول كاره

5 سال ديگه خاله ريزه نامزد كرده و با آقاشون در فكر شروع زندگيشونن


7. و اينك اين منم در آستانه نوجواني


سحر با باد ميگفتم حديث آرزومندي

خطاب آمد كه واثق شو بالطاف خداوندي

دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصودست

بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي


5 سال ديگه در چنين روزي يگانه خانم در دانشگاه در رشته معماري مشغول تحصيله 

5 سال ديگه در چنين روزي يگانه قدر پدر و مادرشو بيشتر ميفهمه

5 سال ديگه يگانه در وبلاگش مطلب ميزاره


8. 5 سال ديگه در چنين روزي

- منيژه (دل نوشته هاي يك آذر دخت)كارمند باسابقه ادار ه شون ميشه و پسرش باعث ميشه ديگه از غم ننويسه

- مانا(مردمك تنهايي حوا) يك زن جا افتاده شده و همچنان پشت سر اردك محكم ايستاده و سرش با نمايش شلوغه


پي 5 سال ديگه نوشت 1: 

فالها رو تك تك به نيت دوستان گرفتم و اولين فالي كه باز شد رو نوشتم


پي 5 سال ديگه نوشت 2 : 

5 سال ديگه من كوچ خواهم كرد


نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



استاد محمد قهرمان 

 

همه چيز از تماس تلفني نرگس عزيز وقتي مشهد بوديم شروع شد

دوست داريد استاد قهرمان رو ملاقات كنيد؟

 يه لحظه موندم ، چطور؟

امروز سه شنبه هستش و خونه استاد انجمن ادبي برگزار ميشه

حتما،حتما،مشتاق ديدارش هستيم

و...

 

انجمن شعر استاد قهرمان

 

عصر روز سه شنبه دو شيطون(آستياژ و آرشاوير) را پيش مامانم گذاشتيم و با آدرسي كه از نرگس عزيز گرفته بودم به همراه يلدا بانو راهي منزل استاد قهرمان عزيز شديم ، از بس دوست داشتيم استاد رو زودتر ببينيم مسير واسمون طولاني تر از آنچه نرگس گفته بود شد و تا اينكه بالاخره به درب منزل استاد رسيديم و با دلهره عجيبي كه داشتيم وارد منزل و انجمن شعر استاد شديم

كاش لحظه اولين ديدار استاد رو ميشد مدام رو تكرار گذاشت و لذت ديدارش رو بارها چشيد(اولين باري هستش كه به اون لحظه خودم حسادت ميكنم)

طول مدت جلسه انجمن فقط و فقط چشم و گوشم كار ميكرد و زبان لال لال و صدا و تصوير استاد واسه من پررنگ تر از بقيه صدا و تصاوير جلسه بود

وقتي نوبت شعر خواني به من رسيد استاد پرسيد آقابزرگ شعري واسه خوندن داري و من كه هنوز يخم آب نشده بود و زبانم همچنان لال بود گفتم خير استاد. در اين ميان يلدا به صدا درآمد كه استاد آقابزرگ شعر واسه خوندن داره و من همانند كساني كه لكنت زبان دارد و تند تند حرف ميزند تند و تند خواندم

با تو بودن كه هيچ

بي تو بودن را زندگي خواهم كرد

درست عين باد

هستي و نه در چشم

هستي و نه دست

آمدنت را

تنها از برگ مي فهمم و

رقص سبزه

و نيز غمي كه به آرامي در دل مي نشيند

كاش درختي بودي

تا درسايه ات زندگي كنم

با تو هستم توي كه ميداني

خودم هم ندونستم چي خوندم (فقط خوندم)، خلاصه اينكه اون شب را با تمام خاطراتش در زيباترين نقطه ذهنم قاب كردم

 

استاد قهرمان در كنار اخوان

 

امروز روز تولد استاد محمد قهرمان هستش ، قبل از تبريك به استاد از نرگس عزيز به خاطر يادآوري اين روز ممنون و سپاسگزارم.استاد امروز رو نه تنها به حضرتعالي و خانواده محترمتان بلكه به تمام دوستداران شما كه تعدادشان هم كم نيست تبريك ميگم

خوش بحال 10 تير ماه ، خوش بحال سال 1308، خوش بحال پدر و مادر عزيزتون، خوش بحال همسر و فرزندتون و خوش بحال ما كه شما رو داريم

همچنين امروز سالروز ازدواج استاد هم هستش

 

استاد قهرمان

 

امروز دهم تير ماه است  هشتاد و سه سال پيش در چنين روزي خداوند متعال فرشته اي پاك به آقا محمد صادق عنايت مينمايد كه نامش را محمد مي نامند آقا محمد صادق او را سلطان محمّد نامید و به احترام پدرش محمّد میرزا تا پنج سالگی ، خود او و دیگران به طور مطلق او را (آقا) خطاب می کردند

نام پدر استاد قهرمان محمّد صادق نام داشت پدرش محمّد میرزا بود فرزند قهرمان میرزا پسر حسنعلی میرزای شجاع السّلطنه فرزند فتحعلی شاه

استاد قهرمان از سوی مادر،نوه ی محسن میرزا ظلّی مي باشد که شعر می سرود و از زبان فرانسه هم ترجمه می کرد.نسب او از سوي مادري به ظِلُّ السّطان یکی از پسران فتحعلی شاه می رسد 

استاد قهرمان در خصوص انتخاب نام خانوادگيش ميگويد: پس از آن که شناسنامه معمول شد ،پدرم نام خانوادگیِ قهرمان را برگزید و بیشتر خویشاوندان نیز چنین کردند ولی بعضی هم قهرمانی یا شجاع نیا  را پسندیدند.

پنج ساله بود که مادرش را در سن 35 یا 36 سالگی در تهران از دست دادو در اوائلِ خرداد 1321  هنگامي كه تازه امتحانات ششم ابتدایی را گذرانده بود پدرش  را که برای درمان بیماری خود به تهران رفته بود در سنّ 45 سالگی از دست داد و همانند مادر عزيزش در امام زاده  عبدالله به خاک سپرده شد(خدا روحشان را شاد و با مومنان محشور نمايد انشاالله)

استاد قهرمان

در ادامه مطلب دوستان ميتوانند زندگي نامه استاد را از زبان خود استاد بخوانند خود من وقتي خواندم شيفتگيم به استاد دو چندان شد

لطفا ادامه مطلب را كيليك كنيد


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



ديروز براي من روز مهمي بود نه براي جشني كه به واسطه اش يك سال بزرگر ميشدم، نه . ديروز وقتي يلدا از خواب بيدارم كرد و گوشي موبايل رو به دستم داد برايم آغازي دوباره با طعم مهر و محبت بود

مامانم بود . گفت:  تنبل هنوز خوابي ؟ تولدت مبارك . منم به شوخي بهش گفتم : قدم نورسيده مبارك ، ميبينم بچه ي گنده خدا بهت داده چند كيلو وزرن داره و اونم گفت : آره بايد رژيم غذايي براش در نظر بگيرم

بعد مامانم آبجي ليلي زنگ زد و بعد تبريك كلي مسخره بازي درآورد سه روز ديگه تولد آبجي ليلي هستش

ديروز كه از خواب بيدار شدم تلفنم تا شب پيام تبريك تولد دريافت ميكرد خودم موندم اينها از كجا فهميدن ؟

روز قبل  اولين پيام رو اردك عزيز فرستاد « انديشه مهرباني را كم داشت.مبعث عروج انسان بود به سعادت. تولدتان و عيدمبارك»

 دومين پيام هم روز قبل توسط سميراي مهربون واسم ارسال شد«بزرگي به اسم نيست دل بايد دريا باشد كه بشوي آقابزرگ...رفيق همراه و همدل تولدت مبارك ..تنت سالم و دلت خوش»

سومين پيام هم ساعت 23و44 دقيقه روز قبل تولد زماني كه خانه پدر يلدا بوديم توسط سهباي عزيز بدستم رسيد«سلام.عيدتون و تولدتون با هم مبارك. پس چرا نيستين آخه؟!!!!»

روز تولد هم پيام تبريك زياد داشتم وقتي پيام تبريك بعضي هاشون رو ديدم شاخ درآوردم  كه اينا از كجا فهميدن در زير برخي پيام هاي دريافتي رو مي نويسم

مريم (خواهر يلدا) واسم فرستاد« كاش لحظه هاي با دوست بودن مثل خط سفيد جاده ها بود!تكه تكه مي شد ولي قطع نمي شد. سلام داداش گلم تولدت مبارك ايشاالله 120 ساله شي.عزيزم»

مامان پروين(مامان يلدا)«به وسعت قلب كوچكم دوستت دارم، شايد كم باشد اما قلب هر كس تمام زندگي اوست . تولدت مبارك انشاالا كه صد ساله شي»

آبجي مريم خودم«داداش عزيزم 29 خرداد سالروز شكوفا شدن گل وجودت هزاران بار مبارك دوستدار هميشگي تو : خواهرت مريم»

آبجي فاطي خودم«در روز تولدت از خداوند چيزي را برايت ميخواهم كه جز در باور خدا در باور هيچكس نگنجد! تولدت مبارك انشاا... 120 سال عمر با عزت و سلامتي داشته باشي»

حميد هم نوشته بود«حاجي تولدت مبارك . من دير رسيدم چون در خدمت به سر ميبرم»

آخرين پيام تبريك تولدم هم ساعت 19 و 22 دقيقه ديروز توسط بي شعورترين آدم روي زمين بنام بهمن بي شعور فرستاده شد « tavalodet mobarak sag ve rohet»

ديروز بعد از چند روز وقتي وارد خانه مجازي دوستان شدم شوكه شدم

  اولين جاي كه رفتم خونه سميراي مهربون بود واسه خودم باور كردني نبود ولي وقتي پست سميراي مهربون رو خوندم بخاطر تمام محبت هاش اشك در چشمانم حلقه بست و به داشتن دوست پاك و زلالي چون سميرا افتخار كردم . ممنونم سميراي مهربون ممنون

دومين خانه كه داخلش سرك كشيدم خانه نرگس عزيز بود اونجا  هم زبانم در برابر تمام مهر و محبت چلچه بلاگستان لال ماند و چند بار پيش خودم گفتم سهباي مهربان بخدا من اين كه تو ميگويي نيستم من كجا و دريا كجا ؟.ممنونم نرگس عزيز ممنون

سومين خانه  خانه اردك بود ، خانه اي كه هر وقت آنجا ميروم انگار داخل قايقي در ساحل آرام دراز كشيدم،اردك عزيز من آن مرد نيستم من همان كوچكي هستم كه به اشتباه بزرگ ميخواندنش . ممنون اردك آرام ممنون

چهارمين خانه خانه حميد بود شعرش معركه بود اما  نه اينكه واسه من سروده شود چون به آن اندازه هنوز بزرگ نشدم ممنونم حميد ماهي گير ممنون

امروز هم به خانه ارژنگ خوش رنگ رفتم اونجا هم حسابی شرمنده شدم ُ ولی من واسه تو کاری نکردم که لایق این نوشته باشم ممنونم ارژنگ خوش رنگ ممنون

پي نوشت ۱ : ديروز يلدا بانو حسابي منو شرمنده كردن، ممنونم يلداي مهربون ممنون ، از صبح تا شب بهم تبريك ميگفت و آخرين تبريك رو هم يلدا گفت، از بابت هديه هم منو شرمنده كرد«نپرسيد چي هديه داد كه نميشه بگم»

پي نوشت ۲: از همه دوستاني كه چه در اين خانه و چه در خانه دوستان گلم بهم تبريك گفتن بي نهايت سپاسگزارم

پي نوشت ۳ : هر سال در روز تولدم فاتحه ي براي دكتر شريعتي ميخوانم. سالروز تولدم با سالروز شهادت دكتر هم زمانه

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



زادگاه ابراهیم (ع) در ترکیه

 

منم همانند سایر دوستان توسط سهبای عزیز دعوت شدم به نگارش در مورد ابراهیم خلیل الله چند روزی فکر و ذهنم بد جوری مشغول موضوع پست پیشنهادی بود تا امروز عصر به این نتیجه رسیدم در خصوص بت شکنی ابراهیم(ع)بنویسم

اما چند سوال قبل از نوشتن واسم مطرح شد اینکه ابراهیم رو میتونیم اب  رحیم یعنی پدر مهربانی بخونیم

نمیدونم چرا این اسم برای پدری که لبه تیز خنجرش  رو زیر گلوی فرزندش قرار داد گذاشتن؟

و شاید میتونیم میزان مطیع بودن اب رحیم رو به حق تعالی با تمام علاقه و مهربانیش به فرزندش بفهمیم

دومین مسئله این بود چرا ابراهیم را در جوار همسرش ساره به خاک سپردن؟

و سومین سوال خداوند متعال چند پیامبر و امام رو در نوزادی از چنگال دشمنان پناه داد؟ ابراهیم ، موسی ، عیسی ، حضرت مهدی و...

اما بحث اصلی که میخوام اینجا مطرح کنم بت شکنی ابراهیم (ع) است

ابراهیم (ع)در اوج طاغوت بت شکست

ابراهیم (ع)بر خلاف نظر همگان بت شکست

ابراهیم (ع) به تنهای بت شکست

ابراهیم (ع)بت ها رو با سیاست شکست

و نکته جالب ومهم اینکه ابراهیم(ع) بت شکست ولی خودش بت نشد

آری ابراهیم(ع) بت ها را شکست ولی هیچگاه نخواست خود را جای آنها قرار بدهد

با وجود داشتن معجزه و سادگی مردمان زمان خود هیچگاه به فکر جایگزینی نمودن خود با بت ها نشد

هرگاه نام ابراهیم خلیل الله بر زبانم جاری میشه بی اختیار یاد جمله آقای نبوی میفتم که گفت: مردم قهرمان را روی شانه های خود گذاشتن ، قهرمان هیچ گاه پایین نیامد. اما ابراهیم(ع)قهرمان بت شکن ،برای تمرکز مردم به سوی حق تعالی پایین آمد و نوک تیزپیکان هدایت الهی شد

ونکته دیگه اینکه کوروش با تمام بزرگی که داشت و بارها در قران نامش آورده شده وقتی شهر بابل رو فتح میکنه با وجود یکتاپرستیش به بت خانه های شهر بابل احترام میزاره و تخریبش نمیکنه  نمیدونم این مسئله رو چگونه در خود حل کنم

یعنی کوروش هم به آزادی اندیشه و هم به آزادی عقیده احترام میگذاشت؟

اگر کوروش جای ابراهیم(ع)بود باز بت ها را نمی شکست؟

واگر ابراهیم(ع) جای کوروش بود چه میشد؟

 

زادگاه ابراهیم(ع) در ترکیه

 

در پایان هم یه داستان از ابراهیم(ع) که واسه خودم جالب بود مینویسم شاید واسه دوستان هم تازگی داشته باشه

ابراهیم(ع)در جای خواست به پیرمرد بت پرستی فقیری غذا بدهد موقع شروع غذا خوردن به پیرمرد گفت بگو بنام خدا و ایزد و لب به غدا بگشا ولی پیرمرد از گفتن جمله خودداری نمود و ابراهیم(ع) هم علاوه بر اینکه به او غذا نداد با وی هم به تندی برخورد کرد ، در همین هنگام از سوی خدا وحی می آید که ابراهیم ما (خدا) 80 سال است به این بنده ناشکر که بت پرست است غذا و طعام دادیم و روی خود نیاوردیم ولی تو حاضر نشدی یک وعده غذا به او دهی و دلش را شکستی

پی نوشت1: دوستان برای خواندن سایر مطالب دوستان میتوانند اینجا را کلیک کنند تا به سرای مهر و محبت خانه ی سهبای عزیز وارد بشوند

پی نوشت2: عکسهای این پست مربوط به زادگاه حضرت ابراهیم (ع)  در شهر شانلی اورفای ترکیه است که دو سال پیش قسمت شد آنجا را زیارت کنم و چند قطعه عکس از آنجا بگیرم

 

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



فقط يك جمله

حميد عزيز و دوست داشتني تولدت 

مبارك

دوستان لطف كنن جملات قشنگشون رو بنويسن تا در ادامه پست درج كنيم

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



آبرنگ

عکس من از شعر من

رنگی تر است

در سیاهی ترین شب

شب بی مهتاب

بیایید

دلامون رو رنگی کنیم

آبی تر ازهر دریا

سبز تر از هر جنگل

سرخ تر از هر آتش

بیایید

دلامون رو رنگی کنیم

پی نوشت: عکس انعکاس رنگ در آب پارک کوهستان کرمانشاه

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



امسال يك روز بعد از روز مادر براي خانواده ما رو پدر بود 

درست 8 ساله مادرم پدرمه

8 ساله دستان مادرم بوي پدرم رو ميده

24 واسه ما يه روز خاصيه

 روز  نبود تنها بودمان

سخته ، خيلي سخته

8 سال نبود


پي24 نوشت 1 : ديروز رفتيم ديدن بابا

پي 24 نوشت 2 : ديشب واسه مامانم كه مسافرت رفته اين پيام رو ارسال كردم

امروز 8 ساله كه هم پدرمي هم مادرم دست بوس تمام مهر و محبتت هستم مامان ناهيد عزيز. سالروز پركشيدن بابا رو بهت تسليت ميگم.اميد دارم ساليان سال سايه ات روي سرمان باشه.آقابزرگ

پي 24 نوشت 3 : بابام با عدد 24  رفاقت خاصي داشت متولدسال24 شماره شناسنامه24 استخدام روز24 بازنشسته روز24 ورود و خروج از خدمت 24 شماره كارت شناسايش 00000024 خودشم ميگفت آخر اين 24 كار دستم ميده 7 اردي بهشت 8 سال پيش از پيشمون رفت ولي دكترا تنها تونستن قلبشو تا 24 اردي بهشت زنده نگه دارن

پي 24 نوشت 4 : ديروز يك روز بعد از روز مادر روز پدر بود واسمون ديروز روز پركشيدن بابام بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|



صداي گوشيم بلند شد ساعت 11/13 دوشنبه 28 فروردين از دور خوب كه نگاهي شماره كردم فهميدم ازنشر چشمه تماس گرفته

 

ماجرا از پست قبليم شروع شد داشتم صفحات تقويم كهنه ام رو ورق ميزدم به شعري كه دوست خوبم شاهرخ مزرقي مدام واسم تكرار ميكرد رسيدم

شب است و ماه مي رقصد

ستاره نقره مي پاشد

نسيم پونه با عطر شقايقها

زلبهاي پونه با عطر شقايقها

زلبهاي هوس آلود زنبق بوسه مي گيرد

و من سرد و خاموشم

آخرين باري كه شاهرخ رو ديدم آبان ماه 1380 بود زماني كه در جشنواره بين المللي فيلم كوتاه تهران فيلمم پذيرفته شده بود زنگ زدم به شاهرخ گفتم تهرانم و فيلمم قرار فردا پخش بشه ، ميدونستم مياد،آخه شاهرخ آنقدر دل پاك و قشنگي داره كه محال بود نياد . چند ماه بعد(تابستون81) وقتي رفتم خونه عمه ام واسه ديدن شاهرخ بدون تماس سمت خونشون رفتم (خونه شاهرخ با خونه عمه ام يكي دو خيابون فاصله داشت) زنگ كه زدم يه آقاي اومد بيرون ، گفتم ببخشيد با شاهرخ كار دارم . گفت: شاهرخ؟ گفتم شاهرخ مرزقي گفت: ما چند وقته خونه رو خريديم . ازش آدرس خونه جديدشون پرسيدم كه جوابي براي سوالم نداشت. اون موقع موبايل مثل الان اينقدر زياد نبود و نه من موبايل داشتم نه شاهرخ. از اون تاريخ تا وقتي كه پست قبلي رو نوشتم اسم شاهرخ رو تو ذهنم عبور ميدادم غمي بزرگ به سراغم ميومد. آدم تا هنگامي كه زنده ست دوستان زيادي واسه خودش پيدا ميكنه ،گاهي يه دوست هر قدر هم صميمي باشه تاريخ مصرفش مدت داره مثل دوستان مدرسه هموناي كه مسير خونه تا مدرسه رو هر روز با هم ميرفتيم. اما بعضي از دوستان رو تا آخرين لحظه عمرمون هم فراموش نمي كنيم، شاهرخ واسه من از اون دسته از دوستاني هستش كه هر وقت يادش ميفتم احساس آرامش بهم دست ميده . منو شاهرخ سربازي با هم بوديم چه شب و روز هاي رو در اولين غربت هامون با هم طي كرديم...

داشتم ميگفتم كه تو پست قبلي ياد شاهرخ افتادم و اينكه چندين سال بود ازش خبر نداشتم كه يهو پيش خودم گفتم بيام اسم شاهرخ مرزوقي رو تو گوگل سرچ كنم شايد وبلاگي ،ايميلي و... ازش پيدا كنم اما هرچه اسم شاهرخ مرزوقي رو سرچ ميكردم شاهرخ گيوا پيداش ميشد. شاهرخ گيوا نويسنده رمان موناليزا منتشر ،نظر منتقدان نسبت به رمان شاهرخ گيوا و...

كتاب موناليزا منتشر شاهرخ گيوا

خوب كه به اسم شاهرخ گيوا دقت كردم ديدم در انتهاي گيوا داخل پرانتز نوشته مرزوقي پيش خودم گفتم نكنه شاهرخ گيوا همون شاهرخ مرزوقي باشه ديدم خيلي از رمان موناايزا منتشر تعريف كردند رمان رو اينترنتي خريدم و پيش خودم گفتم اگه مال شاهرخ بود چه بهتر و اگر نبود يك رمان خوب خريدم ، وارد سايت انتشارات ققنوس شدم وشماره تلفن انتشارات رو پيدا كردم و زنگ زدم از اونا شماره تلفن شاهرخ گيوا رو خواستم گفتن آقاي گيوا الان داره با نشر چشمه كار ميكنه  گفتم ميشه شمارشو بهم بديد گفتند : نداريم!! دوباره تو گوگل اسم نشر چشمه رو سرچ كردم و شماره تماس نشرچشمه رو پيدا كردم و زنگ زدم اون جور كه تلفن گوياي نشر چشمه آدرس ميداد بايد داخلي 2 رو ميگرفتم بعد از گرفتن داخلي 2 با خانمي به نام خانم قياسي صحبت كردم و ازش شماره شاهرخ گيوا رو خواستم كه هرچه تلاش كردم گفت: اجازه نداره شماره تلفن رو بگه مگر اينكه قبلش از خود آقاي گيوا اجازه بگيره خلاصه نام و نام فاميليمو و شماره موبايل رو به خانم قياسي دادم گفتم از ايشون اجازه بگير . تا ساعت 2 بعدازظهر سه مرتبه زنگ زدم گفت نتونستم باهاش تماس بگيرم و شما ساعت سه و نيم بعدازظهر زنگ بزن. بعدازظهر زنگ زدم كه باز متاسفانه گفت نتونستم. فرداي اون روز  مجدد تماس گرفتم كه خانم قياسي گفت تا ظهر با شما تماس ميگيرم.ظهر تماس گرفتم گفت قبل از 2 بعدازظهر حتما حتما باهاتون تماس ميگيرم و خلاصه ساعت 11/13 خانم قياسي تماس گرفت و شماره تلفن شاهرخ گيوا رو بهم داد. حالا مونده بودم اگه زنگ زدم اين شاهرخ ، شاهرخ من نبود چي كنم؟ پيش خودم گفتم صداي شاهرخ تابلوست تا بگه الو ميفهمم اونه يا اون نيست ، نهايتش ميگم ببخشيد من اشتباه گرفتم . خلاصه اينكه به محض اينكه شاهرخ گفت بله بفرماييد سريع شناختمش و از اون اولش شروع كردم هرچي خواستم بهش گفتم و تو 20 ثانيه عقده چند ساله رو خالي كردم. شاهرخ هم ميگفت شمارتو گم كردم و خونمون جابجا شد و منم تو فيس بوك بارها دنبالت گشتم  

شاهرخ

پي شاهرخ نويس1: از دوشنبه تا حالا نمي دونيد چقدر خوشحالم

پي شاهرخ نويس2: شاهرخ ياد گروهبان ماهري به خير. ياد  غروب هاي غم انگيز بيرجند بخير كه واسم مي خوندي بازم آفتاب غروب كرد و غم اومد و...

پي شاهرخ نويس3:شاهرخ سومين رمان  خودشو با نام اندوه مونالیزا داره منتشر ميكنه

پي شاهرخ نويس4: البته مسیح، سین، فنجان قهوه و سیگار نیم سوخته اولین رمان  شاهرخ هستش

پي شاهرخ نويس5: حالا با سرچ كردن اسم شاهرخ گيوا ميتونم ببينم اين چند سالي كه ازش خبر نداشتم چه ها كرده

پي شاهرخ نويس6: خدا پدر و مادر گوگل رو بيامرزه كه باعث پيدا شدن شاهرخ شد

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت توسط بزرگ کوچک|




مطالب پيشين
» 
» 24+4
» 20+4
» پسته لال
» خط روزگار
» اولين پست1392
» سالي كه گذشت
» هركه دارد هوس كرببلا بسم الله
» سنگ مفت ، گنجشك مفت !
» آبجي كوچيكه
Design By : ParsSkin.Com